تبليغاتX
مهدی موعود

 

 

فرج به معناى گشايش است ؛ گشايشى كه اميد اميدواران است و بيقين ، تحقق پذير است و نـاامـيـدى در آن راه نـدارد، و مـمـكـن اسـت كـه طـول بـكـشـد. و طـول كـشـيـدن تـحـقـق مـطـلوب ، از لوازم امـيدهاى بزرگ است . اميدهاى كوچك بزودى تحقق پذيرند و اميد، هر چه بزرگتر باشد، تحقق ديرتر و دراز مدت ترى دارد.
بخصوص اگر بزرگترين اميدها باشد كه مقصود از فرج است .
و آن گشايش براى همه خلق و سيادت عدل و داد براى هميشه ، در جهان است .
انـتـظـار فـرج ، مشتمل بر يقين به تحقق مقصود است كه غم را مى زدايد و سرور مى زايد. مـقـصود از انتظار، نشستن و خوابيدن نيست ، بلكه اداى وظيفه اى است كه در تسريع ظهور حضرت مهدى عليه السّلام دخالت دارد.
چـنـانـچـه مـقـصود، انتظار شخصى نيست ، بلكه وظيفه اى است اجتماعى ؛ چون انجام مقاصد اجتماعى ، قدمهاى اجتماعى لازم دارد.
مقصود از انتظار، آمادگى است و آن دو مرتبه دارد:
نـخـسـتـيـن مـرتـبـه آن ، انـتظار روحى است و خوشدل بودن براى تحقق اميد در آينده ، و آن عـبـارت اسـت از آمـادگـى بـراى قـبـول دعوت و زدودن مقاومت روحى براى رسيدن كسى كه انتظار آمدنش هست .
دومين مرتبه آن ، انتظار عملى است كه اضافه بر انتظار روحى است .
انتظار، عملى مانند آمادگى براى آمدن مهمان و پذيرايى از او، كه غذا بايستى آماده باشد و بـا مـقـام مـهـمـان و شـخـصـيـت او تـنـاسـب داشـتـه بـاشـد. محل نشستن او تميز و آماده ، خوابگاه و استراحتگاهش مرتب باشد.
كشاورز، وقتى انتظار باران را دارد كه كشتى كرده باشد، بازرگان ، وقتى انتظار سود دارد كـه كـالاى خـود را آمـاده كـرده و در مـعـرض فـروش گـذارده بـاشـد، و ايـن انـتـظـار كامل خواهد بود.
هـر دو مـرتـبـه انـتـظـار بايستى براى ظهور حضرت مهدى عليه السّلام فراهم باشد تا فرج همگانى تحقق پذير شود.
مـنـتـظـران نـيـز بـه دو گـونـه انـد: مـنـتـظـران مرحله نخست كه بسيارى از منتظران از اين قبيل هستند. اينان ، كسانى هستند كه از شدت ظلم و جور به تنگ آمده و آه مى كشند و آرزومند مـنـجى و رسيدن وى هستند، وى قدمى برنمى دارد. اين انتظار، چندان تاءثيرى در تسريع قـيـام حـضـرت مـهدى ندارد. آنچه كه در تسريع قيام حضرت مهدى مؤ ثر است ، انتظار در مـرحـله دوم اسـت ؛ هـر چـه شـمـاره مـنـتـظـران ايـن گـروه افزوده مى شود، ظهور آن حضرت نزديكتر مى شود و موفقيت در دعوت را شديدتر مى سازد.
انتظار فرج ، بجز آمادگى بارى ظهور آن حضرت نيست اكنون بايستى بدانيم كه مقصود از آمـادگـى آن هـم آمـادگـى عـمـلى چـيـسـت و مـقـصـود از انـتـظـار فـرج ، كـه بـهـتـريـن اعـمـال ناميده شده است ، چيست ؟ آيا مقصود يك عمل مخصوص است و يا مجموعه اى است از چند عمل ؟
نـكـته حساسى كه انتظار بر آن تكيه دارد و شايد از نظرها پوشيده باشد، آن است همان طـور كـه حـكـومـت حـضـرت مـهـدى عـليـه السـّلام ريـشه كن كننده ظلم و جور و بر پا كننده عدل مجسم است و تهى از قلدرى و قساوت مى باشد، پيدايش اين مقصود نيز، بايستى چنين بـاشـد. از ظـلم و جـور دور، از قلدرى و قساوت بر كنار، از دروغگويى و رياكارى خالى باشد.
چون قداست هدف ، مبرر وسيله گناه نمى شود، گناه ، جز گناه نمى زايد.
با ظلم ، نمى شود عدل را به پا كرد؛ با عقده و انتقام ، نمى توان دادگرى كرد.
اين حكومت . با كودتاى نظامى به روى كار نخواهد آمد؛ با انقلاب حزبى ، زمام امر را به دست نخواهد گرفت .
كـودتـاى نـظـامـى ، خـواسـتـه چـند افسر است . انقلاب حزبى ، از عقده و كينه ، ريشه مى گيرد و بيگناهان بسيارى را در خاك و خون مى غلتاند و سران حزب ، از آن لذت مى برد.
پيدايش حكومت عدل ، بايستى به وسيله عدل باشد و آن وقتى است كه مردانى بزرگوار و شريف ، در اجتماع بشرى پيدا شوند و آماده فـداكـارى بـاشـنـد و بـراى خـود چـيـزى نـخـواهـنـد، تـا بـتـوانـنـد مـژده حـكـومـت عـدل را بـه خـلق بـدهـنـد تـا خـلق بـه پـا خـيـزد و هـمـگـان از آن استقبال كنند.
پيدايش حكومت عدل ، بر دو پايه قرار دارد:
خواسته خلق ، نخستين پايه آن است ؛ خواه اين خواسته ، خودآگاه باشد، خواه ، خود ناآگاه .
خـواسـتـه خـود نـاآگـاه حـكـومـت عـدل ، در اكثر افراد موجود است ، ولى چندان تاءثيرى در تسريع قيام حضرت مهدى عليه السّلام ندارد.
پـايـه دوم ، انتظار است ؛ آن هم انتظار عملى . هر گاه شماره اين منتظران و آمادگان براى تـشـكـيـل ايـن حـكـومـت ، بـه عـددى بـرسـد كـه شايسته باشند بار اين حكومت را بر دوش بگيرند، زمان تشكيل آن فرا مى رسد.
آن وقـت اسـت كـه بـسـيـارى از مـردم كـوچـه بـه كـوچـه ، كـو بـه كـو شهر به شهر به دنبال حكومت عدل مى گردند و بدين مقصد اعلا خواهند رسيد.
دد5دد(( مـن سـره اءن يـكـون مـن اءصـحـاب القـائم ، فـليـنـتـظـر وليعمل بالورع و محاسن الاءخلاق ، و هو منتظر ؛ د6د (-9 -) د7ددد3دد
كـسـى كـه دوسـت مـى دارد از يـاران قـائم بـاشـد، بـايـد آمـاده بـاشـد و در حـال آمـادگـى ، بـه پـارسـايـى و مـحـاسـن اخـلاق ، عمل كند.))
اين راهنمايى ، حاوى چند نكته فردى و اجتماعى است :
1
ـ امـر قـبـلى ، كـه امـيـد بـه قيام حضرت قائم داشته باشد و ياءس و نوميدى را از خود بزدايد.
2
ـ دوسـت داشـتـه بـاشـد كـه از يـاوران آن حـضـرت بـاشـد تـا در ايـجـاد عدل جهانى ، شركت كند و از اين سعادت جاودانى ، برخوردار شود.
3
ـ داراى ورع باشد و از گناه اجتناب كند.
4
ـ از حسن اخلاق برخوردار باشد.
امـيـد بـه قيام حضرت قائم ، روح و مقوم انتظار فرج است . انتظار، ضد ياءس و نا اميدى اسـت و حـيـات بـخش است و دل را زنده نگه مى دارد. برخلاف ياءس و نااميدى كه مرگ آور اسـت . كـسـى كـه يـاءس و نـاامـيدى بر او چيره باشد و اجتماعى كه اين صفت مذموم بر آن حـكـومـت كـند، از زندگى و حيات ، بيزار و متنفر مى گردد و به سوى مرگ و انتحار، قدم بر مى دارد.
بـرخـلاف آن كه اميد بر او حكومت كند؛ حيات را خوش دارد و نقايص ‍ زندگى را بر طرف مى كند و به سوى آينده قدم بر مى دارد و روز خود را از روز دگر بهتر مى سازد.
از ياران قائم بودن را دوست داشتن ، از ايمان به مبداء و معاد ريشه مى گيرد و كليد خود سـازى مى شود، تا آينه گردد و جمال پرى طلعتان ، طلب كند. ورع داشتن و پارسا شدن ، خـود سـازى و حـيـوانـيـت زدايـى اسـت و بـشـريـت را تبديل به انسانيت كردن است .
انـسـانـهـا، بـايـسـتـى يـاوران حـضـرت قـائم بـاشـنـد تـا بـتـوانـنـد در ايـجـاد عدل جهانى شركت كنند؛ دگران لياقت اين وظيفه بزرگ و مقدس را ندارند.
حسن اخلاق ، نشانه انسان شدن است و دعوت عملى است به انسان شدن دگران ؛ تا از فرد صـالح ، اجـتـمـاع صـالح بـه دسـت آيد و در تسريع قيام حضرت قائم ، تاءثير داشته باشد.
در انتظار، اميد به آينده محقق الوقوع ، موجود است ؛ چنين اميدى ، همه رنجها و مشقتها را آسان مى سازد و انسان ، خودش به خودش مژده مى دهد.
خـردمـندان بشر، براى رسيدن به آينده احتمالى ، كوششها مى كنند، رنجهاى مى برند. و رنـجها را در كام خود شيرين مى دانند. حال اگر آينده ، محقق الوقوع باشد، انتظارش روح افـزا و دلپـذيـر خـواهـد بـود. در مـثـل اسـت كـه گـنـج بـدون رنـج حاصل نشود و رنج در راه تحصيل گنج قطعى ، شيرين است .


تلخ و شيرين

 
انتظار، گاه تلخ است و گاه شيرين .
انـتـظـار تـلخ ، وقـتـى اسـت كـه آدم در جـاى خـود بنشيند و تكان نخورد، چشم به در خانه بـدوزد تـا مـطـلوبـش بـيـايـد. در ايـن انـتـظـار، روزش مـاه بـه نـظـر مـى آيـد و مـاهـش سال و روزگارش تلخ و انتظارش تلخ .
انـتـظـار شـيـريـن آن اسـت كـه انـسـان از جـا بـر خـيـزد و بـه كـار پـردازد، زمـيـنـه حـصـول مـقـصـود را آمـاده سـازد و بـدانـد كـه هـر چه آمادگى بيشتر شود، مقصود، زودتر حاصل مى شود.
از هر آمادگى كه فارغ شد، لذتى برايش پيدا مى شود و گام دگرى در راه آمادگى بر مى دارد و در دل ، با مطلوب خود راز و نيازى مى كند.
انـتـظار ظهور حضرت مهدى از اين قبيل است . كسى كه در اين انتظار به سر مى برد. به حـضـرتش عشق مى ورزد. روز به روز آمادگى خود را بيشتر مى كند و از حضرتش كمك مى خـواهـد كه هر چه بيشتر بتواند خود را آماده كند و هر آمادگى براى او مژده موفقيت و نويد حصول مقصود خواهد بود.

 

 

برگرفته از آثار مرحوم آية الله سيد رضا صدر

+ نوشته شده در  86/11/07ساعت 11:2  توسط عضدی  | 


سـخـن از امـام مـهـدى عليه السلام سخن از يك موضوع عقيدتى و مذهبى بسيار حساس و مهمى است كه رابطه تنگاتنگ و گسست ناپذيرى با اسلام و مسلمانان دارد، چرا كه وجود گـرانـمـايـه او يـك واقـعـيـت اسـلامـى و از مـهـم تـريـن مسايل دينى و از اساس مكتب و ايمان به ارزشهاى معنوى است .
بحث از شخصيت آن حضرت ، آنگونه كه برخى از نويسندگان منحرف پنداشته اند، بحث از افـسانه اى نيست كه شيعه آن را به منظور آرامش بخشيدن به روان ناآرام خويش كه در رهـگـذر قـرون و اعـصار تحت فشار ظلم و استبداد بوده است ـ ساخته باشد و بخاطر مرهم نـهـادن بـر قلب زخم خورده اى كه باران مصايب در مسير زمان بر سر آنان باريده است ـ سرهم كرده باشد.
بـحـث از امـام مـهـدى عليه السلام آنگونه كه برخى فيلسوف نماها گفته اند انديشه اى نـيـسـت كـه به منظور تخفيف دردها و آرامش بخشيدن به رنج و فشارى باشد كه از رهگذر حاكميت زمامداران بيدادگر قرون و اعصار در برخى اذهان و افكار جايگزين شده باشد.
و نـيـز آنـگونه كه برخى عناصر نادان مدعى دانش و فرهنگ تصور كرده اند، حرافه اى نـيـسـت كـه آن را، داسـتـان سـرايـان سـاخته و پرداخته و به اسلام چسبانده باشند و نيز بـازيـچـه تـاريخى نيست تا اسباب تمسخر دشمنان بدانديش و دلقك و ياوه گو باشد؛ بـلكـه يـك واقـعـيـت اسـلامـى اسـت كـه در خور اهميت بخشيدن بسيار و ژرف نگرى فراوان ارزيابى و روشنگرى اساسى است .
مساءله تداوم حيات اسلام و شكوه قرآن است ، بحث مهم و اصيلى است كه قرآن نويدگر آن اسـت و پـيـامـبـر در موقعيتها و مناسبتهاى گوناگون از آن سخن به ميان آورده ، امامان نور عـليـهـم السـلام نـويـد و بـشـارت آن را نـه تنها به شيعيان خود كه به تمامى مسلمانان قرون و اعصار داده اند و دانشمندان ، مفسران ، محدثان و مورخان نام آور، در رهگذر قرون و اعصار، كتابهاى مفصل و مستقلى پيرامون آن نوشته اند.
بـا ايـن بـيان ، موضوع امام مهدى يك موضوع استراتژيك و بسيار مهم و در نوع خود بى نظير است و از امتيازات بسيار ويژه اى ، برخوردار است .
مساءله اى است كه پيرامون آن بسيار گفتگو شده و در آستانه آن ، فراوان برخورد افكار و انـديشه ها صورت گرفته و قلم فرساييها شده است ، از اين رو، گروهى بدان ايمان آورده و گروهى دچار حيرت گشته و برخى ديگران را به باد استهزاء گرفته اند.
امـام مهدى عليه السلام از شخصيتهايى نيست كه گذشت زمان او را در كام خود فرو برد و تـاريـخ آن را بـه فـرامـوشـى سـپـارد. او نـداى رسـاى مـيـليـونـهـا انـسـان و مـعـشـوق دل عصرها و نسلهاست . چشم امتها به او دوخته شده و نقطه اميد جامعه هاست .
امـام مـهـدى عـليـه السـلام شـخـصـيـت بـرجـسـتـه اى اسـت که بر روى اين سـيـاره خـاكى زندگى مى كند و بسان ديگر انسانها، غذا مى خورد و آب مى نوشد و خداى خويش را عاشقانه و خالصانه عبادت مى كند و در انتظار دريافت فرمان ظهور خويش است .
آن گـرامـى از ديـدگان نهان است . مردم او را مى بينند و نمى شناسند و او نيز خويشتن را معرفى نمى كند و در هر نقطه اى از جهان كه اراده كند، حضور مى يابد.
او بـر سـراسـر جهان ، تسلط و اشراف دارد و به همه بندگان ، شهرها و كشورها احاطه دارد. بـه اذن خـدا هـر رخـدادى در سراسر جهان رخ دهد مى داند و روزى كه نزد خدا مشخص است و براى ما نامعلوم ، از پس پرده غيبت ظاهر مى گردد و علائم و نشانه هاى قطعى پيش از ظهور او پديدار مى گردد.
پـس از ظـهور، بر سراسر گيتى حكم مى راند و مسيح عليه السلام از آسمان فرود آمده و به امامت او نماز مى خواند.
هـمـه دولتـهـا و مـلتـها در سراسر جهان ، در برابرش خاضع مى گردند و مذاهب و اديان سرفرود مى آورند.
اسلام راستينى را كه نياى گرانقدرش محمد(ص ( آورد، با خود مى آورد و پياده مى كند...

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني

+ نوشته شده در  86/11/07ساعت 11:1  توسط عضدی  | 

از ديـدگـاه عـقـيدتى ، هنگامى كه به پديده عمر و طولانى عمر بنگريم ، آن را يك امـر عـادى مـى بينيم ، چرا كه هر انسان باايمانى بر اين عقيده است كه سر آمد عمر انسان به دست خداست . معناى اين سخن اين خواهد بود كه : اين آفريدگار تواناى هستى است كه عـمـر هـر انـسـان و مـوجـود زنـده اى را، انـدازه گيرى مى كند. و هموست كه هم بر طولانى ساختن عمرها تواناست و هم به كوتاه ساختن آنها و بر مرگ زودرس .
بنابراين ، هنگامى كه خداوند براى يكى از بندگان خويش ، عمرى طولانى مقرر فرمود، روشـن اسـت كه اسباب و امكانات عادى و طبيعى آنرا نيز براى طولانى شدن آن فراهم مى آورد. و ممكن است كه براى عمر طولانى بخشيدن به يك انسان هر دو بخش از امور و اسباب طبيعى و ماوراى طبيعى را، با هم فراهم آورد و اين نه شكستن قوانين طبيعت است و نه تضاد و ناسازگارى با روش عادى خلقت .
بـنـابـرايـن ، هـمـانـگـونـه كـه در جـهـان طـبـيـعـت ، وسـايـل و عـوامـل بـسـيـارى بـراى مـرگ زودرس و كـوتـاه شـدن عـمـر وجـود دارد، هـمـيـن گـونـه وسـايـل و عـوامـلى نـيـز وجـود دارد كـه مـوجـب طـولانـى شـدن عـمـر و بـه تـاءخـير افتادن اجـل نـامـشـخـص و يـا مـرگ ديـررس اسـت و فـراهـم آوردن هـر دو بـخـش از ايـن اسـبـاب و عـوامـل طـبـيـعى و ماوراى طبيعى طولانى شدن عمر يا كوتاه گشتن آن ، براى خداى توانا، يكسان است .
تـوضـيـح ايـنـكـه : روشـن اسـت كـه جسم انسان پس از مرگ ـ بطور طبيعى ـ دچار فساد و پـوسيدگى مى گردد و از هم مى پاشد و به صورت اجزاى پراكنده در آمده و به خاك و حـشـرات تـبـديـل مى گردد، اين يك واقعيت طبيعى است كه بسيار ديده شده است ، اما در همين حـال ، مـا در شـهـر قـاهـره بـا دهـهـا جـسـد مـومـيايى شده روبرو مى شويم كه از روزگار فرعونها تاكنون ، هزاران سال بر آنها گذشته است با اين وصف همچنان اعضا و اندامهاى آنان به هم پيوسته و از هم نپاشيده اند، اين شكستن جريان طبيعى و روند عمومى آفرينش نـيـسـت ، بـلكـه اثـر گـذارى طـبـيـعـت بـر طبيعت است ، يعنى موميايى كردن جسد با عفونت پذيرى و متلاشى شدن آن سازش نمى پذيرد و مانع فاسد پذيرى جسد و از هم گسيختن و پوسيدن آن مى گردد.
و اگـر از ايـن مـرحله بگذريم حقايقى را در برابر ديدگان خود مى بينيم كه ما را شگفت زده مى سازد. براى نمونه قبور برخى از بندگان صالح خدا ويران گشته و جسد آنان را بـصـورت تـر و تـازه اى يـافـتـه انـد كه هيچ تغييرى در آن پديد نيامده است . براى نمونه : پيكر پاك مرحوم «صدوق » را در يكى از مناطق تهران يافتند، با اينكه حدود 900 سال از مرگ او مى گذشت ، بدن او همچنان تر و تازه بود.(89)
در زمـان خـودمـان خـواسـتـنـد مـرقـد صـحـابـى گـرانـقـدر «حـذيـفـه بـن يـمـان » را از سـاحـل نهر دجله به بغداد و به جوار صحابى بزرگوار «سلمان فارسى » در مدائن انـتـقـال دهـنـد، امـا هـنـگـامـى كـه قـبـر شـكـافـتـه شـد، پـيـكـر او ظـاهـر گشت با اينكه در سـال 36 هـجـرى از دنـيـا رفته ولى جسدش ، تر و تازه و سالم بود، به گونه اى كه گـويـى هـمـين امروز از دنيا رفته است و اين در حالى است كه ما مى دانيم كه اين بدن به شكل معمول و متعارف موميايى نشده و تنها به خواست خدا و اراده آفريدگار هستى اينگونه تر و تازه مانده است .
در مـيـان مـردم بـا ايـمـان مـعـروف اسـت كـه هـر كـس بـر انـجـام غسل جمعه مداومت داشته باشد، پس از مرگ جسدش ‍ متلاشى نمى گردد.
بـنـابراين طبيعت چيزى است و خواست خدا، واقعيتى است فراتر از طبيعت و قوانين حاكم بر آن . مـاده چـيـزى اسـت و مـشـيـت خدا اصلى است كه حاكم بر ماده و ماديات است ، چرا كه خدا، آفـريدگار طبيعت و ماده است ، در آن هرگونه كه بخواهد دگرگونى ايجاد مى كند و به هـر صـورتى كه اراده كند تصرف مى نمايد چرا كه او خواص و ويژگيها و طبيعت پديده ها را، بدانها ارزانى داشته است .
بـنـابـرايـن ، مـمـكـن اسـت گـفـتـه شـود كـه حـضـرت مـهـدى (ع ) در زنـدگـى خـويـش ، مـسـايـل بهداشتى و امور و نكات مربوط به سلامتى جسم و جان را، بصورت كاملى رعايت مى كند و براساس آن ، از آنچه كه براى سلامت مفيد است بهره مى برد و از آنچه زيانبار است دورى مى جويد و در نتيجه ، از همه بيماريها، صحيح و سالم زندگى مى كند و اعضا و دسـتـگاههاى جسمى آن حضرت ، پرطراوت ، شاداب ، پرتلاش و نشاط، وظايف خويش را بـه بـهـترين صورت ممكن انجام مى دهند. به همين جهت است كه پيرى و كهنسالى و ضعف و نـاتـوانـى به سازمان وجود او راه ندارد و همواره از طراوت ، نشاط و شادابى برخوردار اسـت ، درسـت بـسـان جـوانـى كـامـل ، توانمند و در اوج صحت و سلامت . و همه اينها بخاطر تواناييها و قابليتها و استعدادهايى است كه آفريدگار تواناى هستى در كران تا كران اعضا، اندامها، دستگاهها و سازمان وجود آن حضرت ، به وديعت نهاده است .
كوتاه سخن اينكه : خداست كه حافظ و نگاهدارنده وجود گرانمايه حضرت مهدى (ع ) است و اوسـت كـه آن حضرت را از حوادث روزگار صيانت مى كند و آنچه بخواهد بر عمرش مى افزايد و سلامت سازمان وجود او را از هر آفت و بيمارى مصون و محفوظ مى دارد.

 

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني

+ نوشته شده در  86/11/07ساعت 11:0  توسط عضدی  | 

درود خدا بر تو اي ياري رسان حق! و آنكه با گفتار راستين و شايسته, مردم را بسوي حق فرا مي خواني!

ما در نامه خويش به سوي تو, خداي جهان آفرين را كه خدايي جز او نيست (و) خداي ما و خداي نياكان (گرانقدر) ما است, سپاس مي گذاريم و از بارگاه با عظمتش  بر سرور و سالارمان محمد(ص) آخرين پيام آور خدا و خاندان پاك و مطهرش,  درودي جاودانه مي طلبيم.

 و بعد,! دوست راه يافته به حقيقت! خداوند بدان وسيله اي كه به سبب دوستان ويژه خود, به تو ارزاني داشته است, وجودت را حفظ و تو را از نيرنگ دشمنانش

حراست فرمايد.

 ما ناظر نيايش ( عارفانه و راز و نياز پرشور و پراخلاص ) تو با خدا بوديم و از خداي جهان آفرين برآورده شدن آن ( خواسته ات ) را خواستيم.

 ما اينك در قرارگاه خويش, در مكاني ناشناخته بر فراز قله اي سر به آسمان كشيده, اقامت گزيده ايم كه به تازگي بخاطر عناصري بيداد پيشه و بي ايمان, بناگزير

از منطقه اي پر دار و درخت بدينجا آمده ايم و بزودي از اينجا نيز به دشتي گسترده كه چندان از آبادي بدور نيست, فرود خواهيم آمد و از وضعيت و شرايط آينده

خويش تو را آگاه خواهيم ساخت تا بدان وسيله در جريان باشي كه بخاطر كارهاي سازنده و شايسته ات نزد ما مقرب هستي و خداوند به مهر و لطف خود, تو را به  انجام و تدبير اين كارهاي شايسته توفيق ارزاني داشته است.

 از اين رو تو- كه خداي جهان آفرين با چشم عنايتش كه هرگاه آن را خواب نمي گيرد, وجودت را حفظ كند- بايد در برابر فتنه اي كه جان آنان را كه آن را در  دلهايشان كشته اند, به نابودي خواهد افكند, بايد بايستي!  و بايد باطل گرايان بدانديش را بترساني! چراكه از سركوبي آنان, ايمان آوردگان, شادمان و جنايتكاران, اندوه زده خواهند شد.

 و نشانه حركت و جنبش ما از اين خانه نشيني و كناره گيري, رخداد مهمي است كه در سرزمين وحي و رسالت, مكه معظمه, از سوي پليدان نفاق پيشه و نكوهيده, رخ خواهد داد, از جانب عنصري سفاك كه ريختن خونهاي محترم را حلال شمرده و به نيرنگ خويش, آهنگ جان ايمان آوردگان خواهد كرد, اما به هدف ستمبار و  تجاوزكارانه خويش دست نخواهد يافت, چرا كه ما پشت سر توحيدگرايان  شايسته كردار, بوسيله نيايش و راز و نيازي كه از فرمانرواي آسمان و زمين پوشيده نمي ماند, آنان را حفاظت و نگهداري خواهيم كرد.

 بنابراين قلبهاي دوستان ما به دعاي ما به بارگاه خدا, آرامش و اطمينان يابد و آسوده خاطر باشند كه خداوند آنان را بسنده است و گرچه درگيريهاي  هراس انگيزي, آنان را به دلهره مي افكند, اما از گزند آن عنصر تبهكار در امان خواهند بود و سرانجام, كار با دست توانا و ساخت تدبير نيكوي خدا- تا هنگامي كه پيروان ما از گناهان دوري گزينند- شايسته و نيكو خواهد بود.

 هان اي دوست پراخلاص كه همواره در راه ما بر ضد بيدادگران در سنگر جهاد و پيكاري! خداوند همانسان كه دوستان شايسته كردار پيشين ما را تأييد فرمود, تو را

نيز تأييد نمايد! ما به تو اطمينان مي دهيم كه هركس از برادران دينيت, پرواي پروردگارش را پيشه سازد و آنچه را به گردن دارد به صاحبان حق برساند, در فتنه

نابود كننده و گرفتاريهاي تيره و تار و گمراهگرانه, در امان خواهد بود و هر آن كس كه در دادن نعمتهايي كه خداوند به او ارزاني داشته, به كساني كه دستور رسيدگي به آنان را داده است, بخل ورزد, چنين كسي در اين جهادو سراي ديگر, بازنده و زيانكار خواهد بود.

 دوست واقعي! اكر پيروان ما- كه خداي آنان را در فرمانبرداري خويش توفيق ارزاني بدارد- براستي در راه وفاي به عهد و پيماني كه بر دوش دارند, همدل و

يكصدا بودند, هرگز خجسنگي ديدار ما از آنان به تأخير نمي افتاد و سعادت ديدار ما, ديداري بر اساس عرفان و اخلاص از آنان نسبت به ما, زودتر روزي آنان

مي گشت.

  از اين رو (بايد بدانند كه ) جز برخي رفتار ناشايسته آنان كه ناخوشايند ما است و آن عملكرد را زيبنده اينان نمي دانيم, عامل ديگري ما را از آنان دور نمي دارد.

خداوند ما را در ياري بسنده و نيك, كارسازاست و درود او بر سالار و هشدار دهنده ما محمد (ص) و خاندان پاكش باد!

 « اين نامه در آغاز شوال به سال 412 هجري نگارش يافت. »

رونويسي از دستخط جديد شريفكه درور خدا بر نگارنده آن باد!:

« اين نامه ما بسوي توست, اي دوستي كه حقيقت والايي به تو الهام شده- كه به املاي ما و خط يكي از افراد مورد اعتمادمان نوشته شده است- پس آن را از

همگان پوشيده بدار و آن را پيچيده و به كسي نشان مده و نسخه اي از آن بردار وآن گروه از دوستاني را كه به درستي و امانتداريشان اعتماد داري, بر دريافت آن آگاه

ساز كه خداوند به خواست خويش, آنان را به بركت ما, مشمول (بركات) خويش سازد!

 سپاس از آن خداي يكتاست و درود بر سالارمان محمد (ص) پيام آور خدا و خاندان پاك و پاكيزه اش باد!
+ نوشته شده در  86/11/07ساعت 10:28  توسط عضدی  | 

اما بعد! درود بر تو اي دوست پراخلاص در دين خدا!

اي آنكه در عشق و ايمان به خاندان وحي و رسالت به اوج آگاهي و يقين پر كشيده اي!

ما در نامه خويش به سوي تو, آفريدگار بي همتايي را كه جز او خدايي نيست,  سپاس گفته و از بارگاه او بر سرور و سالار و پيام آورمان محمد(ص) و خاندان گرانقدر و پاك او درود و رحمت جاودانه مي طلبيم.

 و به تو كه خداوند براي ياري حق توفيقت ارزاني داشته, پاداشت را بخاطر سخنان جاودانه اي كه با صداقت از جانب ما مي گويي, كامل و افزون سازد! اعلام مي داريم كه به ما (از جانب آفريدگار هستي) اجازه داده شده است كه تو را به افتخار دريافت نامه و پيام كتبي مفتخر ساخته و تورا مسئول سازيم كه آنچه را به تو مي نگاريم, همه را به دوستان راستين ما كه در قلمرو پيام رسانيت هستند, برساني.

  به آن دوستان و شيفتگاني كه خداوندبه بركت فرمانبرداري از حق, گراميشان بدارد  و در پرتو حراست و عنايت خود به آنان, كارهايشان را كفايت و مشكلاتشان را مرتفع سازد.

 از اين رو به آنچه يادآوري كرديم, آگاه باش كه خداوند با ياريش تو را در برابر دشمنانش كه از مرزهاي دين او بيرون رفته اند, تأييد فرمايد و نيز در كار بزرگ رسانيدن آنچه كه به خواست خداوند بر تو يادآوري و ترسيم خواهيم نمود به  كساني كه بدانها اطمينان و اعتماد داري, عمل نما!
گرچه, ما اينك آنچه خداوند( بر اساس حكمت خويش ) براي ما و پيروان  باايمانمان , صلاح انديشيده است, تا هنگامي كه حكومت دنيا در دست فاسقان واستبدادگران است, در مكاني دور از قلمرو بيدادگران سكونت گزيده ايم, اما بر اوضاع و اخبار شما و جامعه شما به خوبي آگاهيم. چيزي از رخدادهاي زندگي شما بر ما پوشيده نمي ماند و شرايط غمبار و دردناكي كه شما بدان گرفتار آمده ايد, آنگونه كه هست براي ما شناخته شده است؛ از آن زماني كه بسياري از شما به راه و رسم ناپسندي كه پيشينيان شايسته كردارتان از آن دوري مي گزيدند, روي آورده و پيمان فطرت را, به گونه اي پشت سر انداختيد كه گويي هرگز بدان آگاه نيستيد ...

 وآنگاه (به كيفر گناهان) به اين شرايط غمبار و خفت انگيز گرفتار گشتيد.

 ما از سرپرستي و رسيدگي به امور شما كوتاهي نورزيده و ياد شما را از صفحه خاطر خويش نزدوده ايم؛ كه اگر جز اين بود، موج سختيها بر شما فرود مي آمد و دشمنان بدخواه و كينه توز، شما را ريشه كن  مي ساختند.

 پس پرواي خداوند را پيشه سازيد و از ( اهداف بلند آسماني ) ما پشتيباني كنيد  تا شما را از فتنه اي كه به سويتان روي آورده است و شما اينك در لبه پرتگاه آن قرار گرفته ايد نجات بخشيم. از نگون بختي و فتنه اي كه هر كس مرگش فرا رسيده باشد در آن نابود مي گردد و آن كس كه به آرزوي خويش رسيده باشد, از آن دور مي ماند, و آن فتنه, نشانه اي از نشانه هاي نزديك شدن جنبش ماست و پخش نمودن خبر آن به دستور ما, بوسيله شماست.

  خداوند نور خود را, گرچه شرك گرايان را, خوش نيايد, كامل خواهد گردانيد.

 از برافروختن و شعله ور ساختن آتش پرشراره جاهليت كه گروههاي اموي مسلك، آن را برافروخته و گروه هدايت يافتگان را بوسيله آن مي ترسانند, به سپر دفاعي « تقيه » پناه برده و بدان چنگ زنيد! من نجات آن كسي را تضمين مي كنم كه در آن فتنه براي خود, موقعيت و جايگاهي نجويد و در انتقاد و عيبجويي از آن به  راهي خداپسندانه گام سپارد.

 از رويدادي كه به هنگامه فرارسيدن جمادي الاول امسال روي خواهد داد, عبرت آموزيد و از خواب گراني كه شما را ربوده است, براي رخداد سهمگين از آن

 بيدار شويد. بزودي نشانه اي روشن از آسمان و نشانه اي روشن از زمين پديدار خواهد گشت.

 در شرق عالم رويدادهاي اندوهبار و دلهره آور رخ خواهد گشود و آنگاه گروههايي كه از اسلام بيرون رفته اند, بر عراق سلطه خواهند يافت. بر اثر سياست

ناهنجار آنان, مردم دچار تنگي معيشت و روزي

مي شوند و پس از مدتي بر اثر  نابودي استبدادگري بدكار, رنجها و دردها برطرف خواهد شد و آنگاه پرواپيشگان درست انديش و شايسته كردار, از نابودي او شادمان خواهند شد.

 مردمي كه از نقاط مختلف كره زمين به زيارت خانه خدا مي روند, هرچه  بخواهند در دسترس آنان قرار خواهد گرفت و ما در آسان ساختن سفر حج آنان مطابق دلخواهشان نقش و موقعيت ويژه اي خواهيم داشت كه در پرتو نظم و تدبير و انسجام, آشكار مي گردد.

 از اين رو هريك از شما بايد با همه وجود و امكانات به كارهايي بپردازيد كه او را به دوستي ما نزديك مي سازد و از كارهايي كه ناخوشايند و موجب خشم و ناراحتي ما مي گردد, به شدت دوري جوييد, چرا كه فرمان مل بطور ناگهاني فرا مي رسد, در شرايطي كه بازگشت و توبه سودي نبخشيده و پشيماني از گناه  و زشتكاري, او را از  كيفر عادلانه ما, رهايي نخواهد داد.

 خداوند, راه رشد و رستگاري را به شمايان الهام بخشد و وسايل پيروزي به مهر  و لطف خويش, برايتان فراهم آورد هان اي برادر پر مهر و پر اخلاق و باصفاي در محبت! و اي يار و ياور باوفاي ما!

 اين نامه ما بسوي توست, خداوند به چشم بيداريش كه هرگز آن را خواب نمي گيرد, تو را حفظ كند, اين نامه را نگهدار و آنچه را برايت نگاشته ايم به كسي نشان مده و هيچ كسي را از محتواي آن آگاه مساز و آنچه در اين نامه است تنها به افراد مورد اعتماد خويش بازگو و به خواست خداوند پيروان ما را به عملكرد بر طبق محتواي  آن, سفارش كن و درود خدا بر محمد و خاندان پاك و پاكيزه اش باد!

+ نوشته شده در  86/11/07ساعت 10:26  توسط عضدی  | 

عید غدیر مبارکباد

 

برفراز مجلس ما، ماهی امشب سر زند

خنده بر خورشید و ماه از تابش منظر زند

ساقی گل چهره امشب جلوه دیگر کند

مطرب خوش نغمه امشب پرده دیگر زند

آسمان پوشیده بر تن، پرنیان نیلگون

چون عروسان، خویشتن را زینت و زیور زند

آسمان را گفتم این بزم و نشاط از چیست؟ گفت:

چون که فردا آفتاب از برج خاور سر زند

من در آن بزم  کنم خدمت که شاه انبیاء

مصطفی تاج ولایت بر سر حیدر زند

در غدیر خم چو دریا خلق خیز و موج و موج

کشتی لولاک چون آن جا رسد، لنگر زند

کاین علی باشد ولی الله، باید بعد من

بر سریر دین نشیند بر سرش افسر زند

آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمین

بوسه بر پای، علی داماد پیغمبر زند

نیست مردان خدا را رهبری غیر از علی

مرد حق باید قدم در راه این رهبر زند

آسمان بر گردن افکنده است طوق بندگی

تا به سر تاج ولای خواجه قنبر زند

پرچم شاه ولایت بین که در هر بامداد

خنده بر پرچم دار و اسکندر زند

دست گیر از کرم افتاده ای گر چون "رسا"

دست بر دامان او در عرصه محشر زند

 "دکتر قاسم رسا خراسانی"

+ نوشته شده در  86/10/07ساعت 19:34  توسط عضدی  | 

                                                 

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «لو انّ الفياض(4) اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس كتابٌ مااحصوا فضائل علىّ بن ابى طالبٍ؛(5) اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دريا مركب، و تمام جنّيان حسابگر، و تمام انسان‏ها نويسنده باشند قادر به شمارش فضائل على بن ابى طالب نخواهند بود»
و در جاى ديگر پيامبر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالى جعل لاخى علىٍّ فضائل لاتحصى كثرة فمن ذكر فضيلةً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستى خداوند براى برادرم على(ع) فضائل بى‏شمارى قرار داده است كه اگر كسى يكى از آن فضايل را از روى اعتقاد و اعتراف بيان نمايد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مى‏بخشد. و من كتب فضيلةً من فضائله لم تزل الملائكة تستغفرله ما بقى لتلك الكتابه رسم، و من استمع فضيلةً من فضائله كفّر اللّه له الذّنوب الّتى اكتسبها بالاستماع و من نظر الى كتابٍ من فضائله كفّر اللّه له الذّنوب الّتى اكتسبها بالنّظر،(6) اگر كسى يكى از فضائل آن حضرت را بنويسد، تا هنگامى كه آن نوشته باقى است، ملائكه براى او استغفار مى‏كنند و اگر كسى يكى از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانى را كه از راه گوش انجام داده است مى‏بخشد، و اگر كسى به نوشته‏اى درباره فضائل على(ع) نگاه كند، خداوند تمام گناهانى كه از راه چشم كرده است مى‏پوشاند و از آن در مى‏گذرد.» 

                                                
بارها پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمود: «من احبّ عليّاً فقد احبّنى...؛(1) هر كس على را دوست بدارد به من محبّت ورزيده است.» و فرمود: «محبّك محبّى و مبغضك مبغضى؛(2) دوستدار تو دوست من است، و دشمن تو دشمن من.»
شخصى از پيامبر اكرم(ص) پرسيد: «يا رسول اللّه انّك تحبّ عليّاً؟ قال: او ماعلمت انّ عليّاً منّى و انا منه؛(3) اى رسول خدا على(ع) را دوست مى‏دارى؟ فرمود: مگر نمى‏دانى كه على از من و من از اويم.»

عايشه مى‏گويد: هنگامى كه رسول خدا(ص) به حالت احتضار درآمد فرمود: ادعوا الىّ حبيبى؛ محبوب مرا بخوانيد، من به سراغ ابى بكر رفتم و او را احضار نمودم. وقتى ابابكر بر پيغمبر داخل شد حضرت نظرى به سوى او افكند سپس از او روى گردانيد و (براى مرتبه دوم) فرمود: «ادعوا الىّ حبيبى؛ محبوب مرا بخوانيد. آنگاه حفصه عمر را احضار كرد پيغمبر همان گونه كه از ابى‏بكر روى گردانيد از عمر نيز روى گرداند. عايشه گويد: من گفتم واى بر شما پيغمبر على بن ابى طالب(ع) را مى‏خواند، سوگند به پروردگار جز على را نمى‏خواهد. پس رفتند سراغ على (ع)، وقتى كه پيغمبر على را ديد، او را محكم به سينه چسبانيد آنگاه در گوش آن حضرت هزار حديث بيان فرمود كه هر حديثى راهگشاى هزار حديث بود.»(4)
از ابن عباس نقل شده است كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «علىّ منّى مثل رأسى من بدنى؛(5) على نسبت به من مانند سر است نسبت به بدن.»

3- ابوبرزه مى‏گويد: پيامبر اكرم در حالى كه ما نشسته بوديم فرمود: روز قيامت از چهار چيز پرسش مى‏شود قبل از آن كه كسى قدم از قدم بر دارد: 1- از عُمر كه كجا فانى نموده 2- از بدنش كه كجا كهنه كرده 3- و از مالش كه از كجا آمده و كجا مصرف شده است 4- و عن حبّنا اهل البيت؛ و از دوستى ما اهل بيت پرسش مى‏شود. فقال له عُمَرُ: فما آية حبّكم من بعدكم؟ قال: فوضع يده على رأس علىّ - و هو الى جانبه - و قال ان حبّى من بعدى حبّ هذا؛ پس عمر به حضرت عرض كرد: نشانه محبّت به شما بعد از شما چيست؟ راوى مى‏گويد: پيامبر دست خود را بر سر على - در حالى كه در كنارش نشسته بود - قرار داد و فرمود: براستى محبّت به من بعد از (مرگ) من محبّت به اين (على) است.»(
6)

           


        1- كنزالعمّال، متقى هندى، بيروت، مؤسسة الرساله، ج 11، ص 622، حديث 33024.
        2- همان، روايت 33023.
        3- المناقب، همان، ص 64.
        4- خصال صدوق، جامعه مدرسين، ج 2، ص 651.
        5- المناقب، همان، ص 144، روايت 167.
 

        6- المناقب، خوارزمى، همان، ص 323، روايت 330.                         

+ نوشته شده در  86/10/07ساعت 19:27  توسط عضدی  | 

ده نکته از ابداع کننده واژه وبلاگ

 

ده سال پیش (۱۷ دسامبر ۱۹۹۷) برای نخستین بار جورن بارگر (Jorn Barger) واژه وبلاگ (Weblog) را برای لیستی از لینک‌هایی که در حین وبگردی‌ها توجهش را جلب کرده بودند، بکار برد.

حالادر آستانه دهمین سالروز این اتفاق، وی ده نکته از تجاربش در زمینه بلاگ نویسی را برای آنهایی که به تازگی وبلاگ نویسی را آغاز می‌کنند، لیست نموده است:

«تصوّر من در سال ۱۹۹۷ از وبلاگ، پدیده‌ای بود برای شفاف‌سازی بیشتر در وب. که هر وبلاگ در شبکه‌های پیچیده اینترنتی، لیستی خواهد بود از لینک‌هایی که نگارنده‌اش در حین وب‌گردی آنها را بهترین یافته است. سال‌های ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ برای من دوران طلایی وبلاگ‌ها بودند. درست زمانی که من اصول زیر را فرا گرفتم:

1. یک وبلاگ به معنی کامل کلمه، لیستی است از لینک‌هایی که شما می‌خواهید ذخیره‌شان کنید، یا آنها را به اشتراک بگذارید.

2. شما لینک‌ها را به افکار و پست‌هایتان و هر کجای دیگر می‌توانید اضافه کنیداما چنانکه در وبلاگتان، تعداد پست‌ها بیش از لینک‌هاست، پس شما نیاز دارید که برخی چیزها را بیاموزید.

3. اگر شما قبل از نگاشتن پست، کمی وبگردی کنید، در اکثر مواقع، ایده هایتان ساخت یافته‌تر خواهند شد.

4. اگر صادقانه، خودتان باشید، بر جذابیت لینک‌هایی که در وبلاگ می‌گذارید افزوده خواهد شد. خوانندگانتان نیاز دارند که شما را خوب بشناسند.

5. همیشه برای لینک‌هایی که می‌گذارید، عنوان وبلاگ نویسنده را هم ذکر کنید. (یا حداقل مطمئن شوید که توضیحات شما برای لینک، آنقدر کافی هست که خوانندگان دوباره صفحه‌ای را که قبلاً دیده اند، باز نکنند.)

6. همیشه به لینک‌هایتان، صفات توصیفی بیافزایید، تا خواننده واکنش شما را به لینک‌ها بداند. (مثلاً عالیست، جالب بود، و…(

7. به منابعی که شما را به مطلبی راهنمایی کرده‌اند، اشاره کنید. با این کار برای خوانندگانتان امکان اتصال به سرچشمه را فراهم می‌آورید.

8. مراقب  فایل‌های طولانی باشید! لینک‌های مهم و اصلی را بین، لینک‌های غیرضروری گم نکنید.

9. تعدادی از نویسندگان یا افراد محبوب‌تان را انتخاب کنید و یک Google News Feed از نوشته‌ها یا اخبار مربوط به آنها بسازید و آنرا در وبلاگتان به نمایش بگذارید تا خوانندگانتان هم در جریان نوشته ها و اخبار آنها قرار بگیرند.

10. لینک‌های مورد علاقه تان را بارها و بارها منتشر کنید، تا افرادی که اولین بار آنرا از دست داده اند، هم شانس دیدن آنرا داشته باشند.

 

منبع: وبلاگ بلاگ نوشت
+ نوشته شده در  86/10/03ساعت 18:35  توسط عضدی  | 

امام زمان(عج)

آنچه در مقام معرّفى مهدى موعود(عليه السلام)، در منابع معتبر شيعه و سنّى آمده، بدين قرار است:

«او، حجّت خدا، خاتم اوصيا، رهايى بخش اُمّت، مهدى، منتظر، قائم آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، صاحب الأمر، صاحب الزمان، عدالت گستر، بقيّة اللّه، صاحب شمشير، ظاهر كننده دين، خلف صالح، باعث، وارث، صاحب، خالص، صاحب الدار ( صاحب خانه ) مأمول، مؤمَّل، ( اميد آينده ) نايب، برهان، باسط (گسترنده)، ثائر (انقلابى)، منتقم، سيّد، جابر (ترميم كننده دين)، خازن (خزينه دار علوم الهى)، امير اميران، قاتل تبهكاران، آقاى دو جهان، و امام منتظر براى تأسيس حكومت عدل الهى است».

پدرش گنج دانش ايزدى، امام حسن عسكرى(عليه السلام)، و مادر بزرگوارش نرجس خاتون بانوى كنيزان جهان از بيتى رفيع و خاندانى جليل است كه از امام حسن عسكرى(عليه السلام)فرزندى جز آن آخرين حجّت خدا از اين بانوى بزرگوار نمانده است.

در سال 255 هجرى قمرى، در سپيده دم پانزدهم ماه شعبان در شهر «سامرّا» پايتخت عبّاسيان چشم به جهان گشود. نامش، نام پيامبر ـ محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ و كنيه اش كنيه پيامبر ـ ابوالقاسم ـ است.

«ولادت با سعادتش از دشمنان پنهان ماند، و نام و نشانش از بدخواهان در نهان; زيرا حكومت خون آشام وقت و دستگاه ستمگر خلافت، سخت در پى او و مشتاق يافتن و نابود ساختنش بود، و تمام نيروى خود را در اطراف خانه امام حسن عسكرى(عليه السلام)متمركز كرده و دهها جاسوس به كار گرفته بود، و بر هر جاسوسى، جاسوسى ديگر گمارده بود تا از ولادت ولىّ خدا حضرت بقيّة اللّه(عليه السلام)آگاه شده، نور خدا را خاموش كند، ولى مشيّت خداوند بر آن تعلّق گرفته بود كه حجّت خود را از گزند دشمنان حفظ كند».

         با شهادت پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى(عليه السلام) در شب هشتم ربيع الاول سال 260 هجرى   قمرى، بار                          دشوار و توان فرساى امامت بر دوش او نهاده شد، و به فرمان حكمت آميز پروردگار، از مردم «غيبت» اختيار فرمود.

 

 

+ نوشته شده در  86/10/03ساعت 17:57  توسط عضدی  | 

 

مهدی موعود(عج)

+ نوشته شده در  86/10/03ساعت 10:0  توسط عضدی  | 
Javascripts http://hadikazemiweb.blogfa.com

کد آهنگ در وب نوا

http://hadikazemiweb.blogfa.com




SongCode.blogfa